پایان عصر عناصر اربعه: امارات چگونه مدرن شد؟

محمدحسین باقی/ روزنامه‌‏‏نگار

می‌‌گویند اعراب با چهار «شین» معروف هستند: «شیخ»، «شتر»، «شمشیر»، «شیر نفت». شاید در نظر برخی این عبارات خنده‌‌دار باشد؛ اما اشتباه نکنید. برخی از همان شیوخ نفتی در کمال آرامش اکنون به قطب ثروت (و تا حدودی علم) در منطقه خلیج‌فارس تبدیل شده‌‌اند. نمونه این کشورها و این شیوخ امارات و رهبر فقید آن «شیخ خلیفه» است که همین چند روز پیش درگذشت. در زیر می‌‌خواهم نگاهی به دوران زندگی سیاسی شیخ خلیفه و جایگاه امارات متحده در جهان داشته باشم.

چارچوب نظری

در تقسیم‌‌بندی‌‌های ژئوپلیتیک، سه منطقه‌‌ مهم در جهان وجود دارد: «اروپا»، «خاورمیانه»، «هند و پاسیفیک» که سه مرکز مهم تجاری در جهان هستند. از این میان، خاورمیانه مهم‌ترین، حساس‌‌ترین و استراتژیک‌ترین منطقه در جهان است که چهارراه سفرهای هوایی- دریایی میان نقاط کلیدی در جهان است. اگر منطقه آسیا-پاسیفیک «هاب» یا «قطب» تجارت در جهان است؛ اما خاورمیانه همزمان هم قطب انرژی و هم تجارت در جهان است و بخش بزرگی از اقتصاد جهان به نفت این منطقه وابسته است. به تعبیر برخی اندیشمندان «برخی از آنچه خوب یا بد است در این منطقه از جهان قرار گرفته است.» خاورمیانه به‌ویژه بخش عربی آن، منطقه‌‌ای «تحت نفوذ» در جهان است و این وجه ممیزه این منطقه از سایر نقاط کلیدی در جهان است. قدرت‌های بزرگ نقش مهم و تعیین‌‌کننده‌‌ای در این منطقه دارند. سیاست‌‌ها و واکنش بازیگران خارجی، هدایتگر بازیگران محلیِ منطقه‌‌ای است. به‌‌عبارت ‌‌دیگر، واکنش بازیگران منطقه‌‌ای به‌عنوان اجزا وابسته به خارج منوط است به کنش بازیگران خارجی. «خاورمیانه و شمال آفریقاMENA» البته منطقه‌‌ای وسیع است که «قلب» آن را خلیج‌‌فارس تشکیل می‌‌دهد. این قلب، «زیرمنطقه»ای از «مِنا» است که خود خرده سیستمی از نظام بین‌‌الملل محسوب می‌‌شود. خلیج‌‌فارس از قرن بیستم و به‌‌ویژه دهه هفتاد میلادی تحولات بسیاری به خود دیده است: چهار جنگ (شورش ظفار در عمان، جنگ ایران و عراق، جنگ کویت و جنگ عراق)، یک انقلاب (ایران)، تغییر رژیم هدایت‌‌شده از خارج (عراق در سال ۲۰۰۳)، مداخلات نظامی گسترده، دکترین‌‌های مختلف آمریکایی (نیکسون، کارتر، ریگان، کلینتون، بوش پدر و پسر) و اقدامات تروریستی گروه‌های تکفیری.

خلیج‌‌فارس، این خرده سیستم حساس، با وجود داشتن دو مولفه اساسی «وابستگی به انرژی» و «منابع مالی فراوان» اما به دلایل بسیار همچنان یکی از بی‌‌ثبات‌‌ترین مناطق جهان است. این بی‌‌ثباتی دلایل زیاد دارد که لااقل دو تای آن «بازیگران فرو منطقه‌‌ای» (داعش و القاعده) و سایر عوامل منطقه‌ای است. این زیر منطقه‌‌ استراتژیک همواره شاهد «ابر حوادثی» بوده که سرنوشت آن را در برهه‌هایی رقم‌‌زده است. در دوره‌‌ای از تاریخ، عنصر هویتی این زیرمنطقه عناصر اربعه‌‌ای بود که به «چهار شین» معروف بود: شیخ، شتر، شمشیر و شیر نفت.

بااین‌‌حال، این عوامل هویتی امروز از ایستایی به درآمده است. «شیخ» فرمانروای برخاسته از ایل و قبیله است که حکومت را به‌‌صورت موروثی و دودمانی در انحصار خود گرفته است. این شیخوخیت به‌دلیل تحولات رخ‌‌داده در منطقه به تکاپو افتاده و وارد عصر شبه دموکراسی و شبه اقتدارگرایی شده است. «شتر» در خاطره‌ها نمادی از همبستگی اجتماعی میان اعراب خلیج‌‌فارس بود و امروزه دیگر نشانی از آن نیست یا فقط به‌‌صورت تفریح در برخی مناطق خلیج‌‌فارس یافت می‌‌شود. «شمشیر» نماد اقتدار عرب بود که اگرچه امروز هم همچنان است، اما بیشتر حالتی نمادین دارد و جای آن را تجهیزات مدرن نظامی گرفته است. اما «شیر نفت» همچنان مهم‌ترین عامل هویتی در این زیرمنطقه بوده که باعث شده اعراب از فلاکت‌‌های قرن نوزدهمی به درآیند و وارد عصر اقتصاد نفتی شوند.

نفت و ثروت برخاسته از آن موجب جهانی‌‌شدن برخی دولت‌های عربی خلیج‌‌فارس شده است و این باعث شده آنها فراتر از ظرفیت‌‌ها و قد و قواره‌ خود نقش مهمی در عرصه بین‌‌المللی بیابند. قدرت برخی از این کشورها بی‌‌تناسب با وزن آنها افزایش پیدا کرده است. «باری بوزان» و همکارانش معتقدند که «قدرت‌های جهانی و روابط میان این قدرت‌ها، ترتیباتی برای قدرت‌های کوچک و میزان نفوذ مجموعه‌های امنیتی را تعیین می‌‌کنند.» ترتیبات امنیتی منطقه‌‌ای تا قبل از دهه‌‌ هفتاد به‌‌وسیله کشورهای عرب شرق دریای مدیترانه و شمال آفریقا سازمان‌‌دهی می‌‌شد و این منطقه کانون قدرت و تصمیم‌‌گیری در منطقه بود: مصر، سوریه، سودان، الجزایر و تا حدودی عراق. اما مقارن با قدرت‌گیری دولت‌های خلیج‌‌فارس، کانون قدرت به این منطقه واگذار شد. نفت هویت این زیر منطقه را در سال۱۹۴۵ تعیین کرد. با این ‌‌حال، در سال ۱۹۷۹ چهار اتفاق افتاد که بر اهمیت این خرده سیستم افزود: پیمان صلح۱۹۷۹ مصر و اسرائیل که باعث شد مصر از عنوان قدرت منطقه‌‌ای خلع شود؛ افزایش قدرت صدام؛ سقوط رژیم پهلوی و حمله‌‌ی شوروی به افغانستان.

با این تفصیل، نفت کار خود را کرد. آنهایی که با غرب همراه‌‌تر بودند و نفت و منابع هیدروکربنی خود را بی‌‌دغدغه در اختیار غرب می‌‌گذاشتند عزیزتر و دردانه‌‌ی چشم آبی‌‌ها شدند.

به‌‌این‌‌ترتیب، اهمیت خلیج‌‌فارس صدچندان شد. این عزیزکرده‌ها نفت می‌‌دادند و رفاه می‌‌خریدند. در قاموس اعراب، نفت یعنی همه‌‌چیز: خرید رفاه، داشتن پول، همراهی غرب و تضمین امنیت. شیوخ خلیج‌‌فارس که روی دریایی از منابع هیدروکربنی خوابیده بودند گویی تمایل نداشتند تا از خواب ناز و رفاه بادآورده برخیزند و تکانی به خود دهند و ببینند دنیا به کدام سو می‌‌رود. اما اتفاقاتی در دهه هفتاد افتاد که نه‌‌تنها خواب را از چشم اعراب و اربابان غربی‌‌شان ربود، بلکه آنها را به تکاپو انداخت تا خودی نشان دهند و درصدد ایجاد «نظمی عربی» برآیند که تمایلی به مشارکت «پارسی»ها در آن نداشتند. طی دهه‌های بعد اعراب خلیج‌‌فارس برای تضمین امنیت به خریدهای تسلیحاتی روی آوردند و این زیرمنطقه را به بشکه‌‌ باروت تبدیل کردند.

دهه هفتاد شاهد پایان استراتژی دو ستونی بود؛ غرب می‌‌دید که «جانش می‌‌رود» و یکی از متحدان کلیدی‌‌اش یعنی ایران با تحولات بنیادین مواجه شده است. این انقلاب در سال ۱۳۵۷ تمام معادلات را بر هم زد. انقلاب ایران نه‌‌تنها ترتیبات امنیتی منطقه‌‌ای را دگرگون ساخت، بلکه مهم‌تر این بود که این کشور سیاست موازنه منفی را در پیش گرفت. تحولات انقلابی باعث شد که ایالات‌‌متحده به‌طور اخص (و غرب به‌طور اعم) به بازنگری اساسی در تحولات منطقه روی‌‌آورند. از همین رو آنها عربستان را در کانون توجه و محاسبات خود قرار دادند. اما حقیقت این است که امنیت منطقه‌‌ای بدون حضور ایران را می‌‌توان همچون انسان معلولی دانست که فقط یک‌‌پا دارد (عربستان) که موظف است جور تمام بدن را به دوش کشد و امنیت را یک‌‌تنه برقرار سازد. چگونه؟ با پمپاژ پول و تقویت متحدان عرب.

اگرچه کشورهای کوچکِ دیگرِ این خرده سیستم منطقه‌ای هم به‌‌واسطه‌‌ی منابع زیرزمینی توانسته‌‌اند در قامت بازیگر جلوه کنند؛ اما قدرتشان تا حد زیادی برخاسته از جوشش‌‌های درونی نیست، بلکه اتکا به قدرت‌های بزرگ است که توهم بزرگ بودن را در آنها دمیده است؛ بااین‌‌وجود، این کشورها کوشیده‌‌اند به مدد درآمدهای نفتی در مسیر توسعه قرار گیرند و سرمایه‌‌گذاری‌‌های کلانی در زمینه‌‌ی نانو تکنولوژی، صنایع «های‌تک» و دیگر زیرساخت‌‌های توسعه‌‌ای انجام دهند. امروز شیخوخیت، شتر، شمشیر و شیر نفت جلوه‌های مدرن‌‌تری یافته است. اعرابی که تا دیروز تصوری از توسعه نداشتند امروز به مدد پول نفت و ارتباطات جهانی نه‌‌تنها جدیدترین تکنولوژی‌‌ها را وارد می‌‌کنند، بلکه مدام در حال سرمایه‌‌گذاری بر زیرساخت‌‌های غربی و خرید اوراق قرضه، سهام شرکت‌های بزرگ و غیره برآمده‌‌اند تا به یک بده‌بستان متقابل بپردازند: پول خود را به غرب ببرند و از سوی دیگر، آنها را به پول خود نیازمند کنند.باری، غیبت ایران از تحولات منطقه و خروجش از مدار قدرت‌های میانیِ متحدِ غرب در منطقه باعث شد این خرده‌سیاست منطقه‌ای شرایط دیگری را تجربه کند. از اول انقلاب ۵۷ تاکنون کشورهای عربی به‌‌ویژه خرده سیستم خلیج‌‌فارس نزدیک به هزار میلیارد دلار واردات تسلیحات داشتند و حدود ۲تریلیون دلار هم فروش نفت. به دیگر سخن تحولات جدید در ایران باعث شد خریدهای نظامی کشورهای خلیج‌‌فارس به اوج برسد. لرزه‌های دیگری مانند جنگ کویت، اشغال مسجدالحرام و اتفاقاتی از این ‌‌دست منطقه را درگیر رقابت میان نیروهای دولتی و بازیگران فروملی کرد. حملات تروریستی ۱۱سپتامبر و اشغال افغانستان و سپس اشغال عراق و سقوط صدام ضربه نهایی را به نظم منطقه‌‌ای کهن وارد آورد.

اگر در دوره‌‌ای کمونیسم عامل اتصال خلیج‌‌فارس به غرب بود و در دوره‌‌ای دیگر تروریسم، اکنون ایران است که عامل اتصال این خرده سیستم منطقه‌ای به غرب شده است. انوشیروان احتشامی معتقد است که در فقدان یک قدرت هژمون نه‌‌تنها هرج‌‌ومرج فراگیر می‌‌شود، بلکه به‌‌واسطه شدت خشونت، تمام دولت‌ها در تقلا برای بقا هستند.

 افزون بر این، سوءظن شدید و دل‌‌مشغولی‌‌های امنیتی و نبود اعتماد متقابل برای گفت‌وگو هم رقابت‌‌ها را تشدید کرده است. اما یک اتفاق دیگر هم باعث شد که «نظم عربی» با تکانه‌های شدید مواجه شد و خواب اعراب با کابوس مواجه شود: عدم پیروزی اسرائیل در برابر حزب‌‌الله. درهرحال، طرح «سیبل‌سازی» پرونده‌‌ هسته‌‌ای ایران کلید خورد تا مبادا انحصار هسته‌‌ای اسرائیل بشکند و چالشی برای امنیت آن پدید آید. فقدان ایران برای غرب چنان شوک عصبی‌‌ای پدید آورد که غرب هنوز دارد تاوان آن را می‌‌دهد. احتشامی معتقد است که فقدان ایران برای غرب موجب اشغال افغانستان و بحران امنیتی در منطقه شده است. در حقیقت، ضرورت مهار ایران بود که اعراب را به آغوش غرب [و اسرائیل] فرستاد.

امارات: از بیابان تا توسعه

بااین‌‌حال، امارات یکی از کشورهایی بود که با «بندبازی» سیاستمداران خود توانست از ضربات و ترکش‌‌های برخاسته از رابطه با برخی همسایگان برهد. این کشور از یکسو با ایران رابطه دارد؛ از سوی دیگر با عربستان پیوند دوستی می‌‌بندد؛ از یکسو با غرب به عشوه‌‌گری می‌‌پردازد و از سوی دیگر با اسرائیل مغازله می‌‌کند. امارات ۹میلیون جمعیت دارد که فقط یک میلیون نفر آن «شهروند» و «اماراتی» محسوب می‌‌شوند؛ مابقی «خارجی» به‌‌حساب می‌‌آیند. وسعت این کشور در حد «رود‌‌آیلندِ» آمریکاست. اما همین کشور کوچک دارای یک «صندوق سرمایه‌‌ی ملی» به ارزش ۳/ ۱ تریلیون دلار است. این کشور کوچک چنان به سرعت فرآیند توسعه را پیمود (البته شاید توسعه این کشور چهاربعدی نباشد، اما حداقل این است که توسعه از بالا سبب شد اقتصاد با سیاست معاوضه شود؛ به این معنا که اقتصاد به مردم داده شود و در عوض، سیاست از آنها گرفته شود) که برخی به این کشور لقب «اسپارت کوچک» را دادند. از سال۲۰۰۴ که شیخ خلیفه زمام امور را در امارات به دست گرفت تا سال ۲۰۲۲ که درگذشت (۱۸ سال) فرآیند رشد امارات سرعت چشمگیری یافت. «صندوق سرمایه‌‌ ملی» این کشور به ۷۰۰میلیارد دلار و سپس به ۳/ ۱تریلیون دلار افزایش یافت. در این برهه‌ ۱۸ساله که از قضا رهبری بخشی از این برهه را «محمد بن‌زایدMBZ » حکمران فعلی-به دست داشت، امارات به قدرتمندترین ارتش عربی تبدیل شد. این کشور دارای ۸۰فروند جنگنده‌ اف۱۶، ۳۰ فروند هلی‌کوپتر آپاچی و ۶۲ فروند جنگنده میراژ فرانسوی است. از سرمایه‌‌گذاری‌‌های نظامی دیگر این کشور و خریدهای تسلیحاتی دیگرش سخنی به میان نمی‌‌آورم. «ریچارد.جی.اولسون»، سفیر سابق آمریکا در ابوظبی به تعبیر خودمان امارات را «آچارفرانسه‌‌ی خاورمیانه» می‌‌نامد و می‌‌گوید: «معروف است که اگر لازم است کاری در خاورمیانه انجام شود، اماراتی‌‌ها از پس آن برمی‌‌آیند.»

الف) شیخ خلیفه: از بیابان تا ناسیونالیسم

خلیفه بن زاید آل نهیان، حاکم فقید امارات، در سال ۱۹۴۸ در منطقه «العین» واقع در ابوظبی‌زاده شد. او اولین فرزند شیخ زاید بود که اولین حاکم امارات در دوران استقلال از بریتانیا بود. در آن زمان، ابوظبی یکی از مجموعه شیخ‌‌‌نشین‌‌‌هایی بود که پیمان قیمومیت با بریتانیا امضا کرده بودند و در عمل زیر حمایت این کشور بودند. در سال ۱۹۶۶ بریتانیا، شیخ‌زاید را به‌‌‌عنوان حاکم ابوظبی در کودتایی بدون خونریزی به‌‌‌جای برادر بزرگ‌ترش برگزیدند و شیخ خلیفه در سال ۱۹۶۹ به‌‌‌عنوان ولیعهد انتخاب شد. امارات در سال ۱۹۷۱ از بریتانیا استقلال یافت. پس از درگذشت شیخ‌زاید در سال ۲۰۰۴، شیخ خلیفه‌‌ فقید به‌‌‌جای پدر به حکمرانی نشست. شیخ فقید می‌‌‌گوید از پدرش بسیار آموخته است: «پدرم معلمم است. هر روز چیزی جدید از او می‌‌‌آموزم. مسیر او را دنبال می‌‌‌کنم و ارزش‌‌‌های او را می‌‌‌پذیرم و ما در همه‌‌ امور نیازمند صبر و حزم و دوراندیشی هستیم.» این نشان می‌دهد که سنت حکمرانی موروثی در این کشور برخلاف دیگر کشورها به کشتار و خونریزی نمی‌‌‌انجامد. شیخ مراتب ترقی (انتصاب به‌‌‌عنوان «نماینده‌‌ منطقه‌‌ شرقی»، ولیعهد ابوظبی، نخست‌‌‌وزیر امیرنشین ابوظبی، مسوول بخش‌‌‌های مالی و دفاعی در راستای تاسیس خدماتی زیرساختی در این امیرنشین، سپس معاون نخست‌‌‌وزیر کشور مستقل امارات در اولین کابینه، اولین رئیس شورای اجرایی، معاون فرمانده کل قوای مسلح امارات و…) را به‌‌‌سرعت پیمود. شیخ خلیفه «اصول ۵۰ گانه»ای را تصویب کرد که هدف از آن «به‌‌‌طور پیوسته دنبال کردن یک اکوسیستم مستحکم از ارزش‌‌‌ها و اصول تثبیت‌‌‌شده بود، البته با سرمایه‌‌ انسانی که در قلب استراتژی امارات متحده‌‌ عربی برای آینده قرار دارد.»

در دوره‌‌‌ او امارات دیگر شامل ابوظبی نبود بلکه متشکل از هفت امیرنشین بود که به‌‌‌واسطه‌‌ اقدامات بریتانیا به یک کشور واحد به نام «امارات متحده عربی» تبدیل‌‌‌شده بود. در دوره‌‌ شیخ خلیفه «صندوق سرمایه‌‌ ملی» امارات ۷۰۰‌میلیارد دلار ذخیره داشت. او امارات را از کشوری بیابانی و فقیر به قطب تجارت و ثروت در منطقه و جهان تبدیل کرد. چنین بود که نام بزرگ‌ترین برج دُبی به نام او «برج خلیفه» لقب گرفت. او به جایگاه امارات در جهان می‌‌‌اندیشید. شیخ خلیفه در بریتانیا درس خواند. او با مردمانش به یک «معاوضه‌‌ نانوشته» روی آورد: اقتصاد می‌‌‌دهیم و سیاست را می‌‌‌گیریم. گویی مردم هم با این بده بستان نانوشته مشکلی نداشتند. «بنیاد هریتیج» در شاخص اقتصادی ۲۰۲۲، امارات را در زمره‌‌ سی و سومین اقتصاد آزاد جهان قرار داده و در میان ۱۴ کشور خاورمیانه و شمال آفریقا هم‌‌‌ رتبه‌‌ اول را به این کشور اختصاص داده است. نیویورک‌‌‌تایمز می‌‌‌نویسد، شیخ‌خلیفه به‌‌‌ ندرت در میان مردم و رسانه‌‌‌ها ظاهر می‌‌‌شد. او عملگرا بود و از ظواهر و خودنمایی پرهیز داشت. او بر این بود تا برنامه‌‌‌هایش برای رفاه مردمان کشورش در عمل نمود یابد. حضور در دل مردم به اختیار و به عمل است نه به‌‌‌اجبار. نمودهای حکمرانی شایسته باید در رفتار و در عمل بروز یابد تا مردم طعم آن را بچشند. حکمرانی شایسته با شعار به دست نمی‌‌‌آید بلکه با نخبگانی به دست می‌‌‌آید که درک درستی از وضعیت و جایگاه کشور خود و تعاملات جهانی داشته باشند. شیخ خلیفه با ثروتی ۱۵‌میلیارد دلاری اگرچه در سال ۲۰۱۸ در رتبه چهل و سومین مرد قدرتمند و ثروتمند جهان قرار گرفت اما این ثروت به‌‌‌تنهایی به دست نیامد. مردمانش نیز از آن بهره‌‌‌مند گشتند؛ به‌‌‌گونه‌‌‌ای که فقر مطلق در امارات ریشه‌‌‌کن شده است.

می‌توان گفت نرخ فقر در میان «شهروندان» اماراتی صفر است. خط فقر در امارات ۸۰ درهم (۲۲ دلار) در روز است. نکته‌‌ای که باید به آن توجه داشت و بالاتر هم به آن اشاره شد این است که فقط کمتر از یک میلیون نفر از ساکنان امارات «شهروند» بومی این کشور محسوب می‌شوند و مابقی مهاجران خارجی هستند. مهاجرانی از جنوب آسیا، مصر و مراکش و هند عمده مهاجران خارجی را تشکیل می‌دهند. به روایتی مهاجران خارجی ۸۸ درصد از جمعیت امارات را تشکیل می‌دهند و همین‌‌ها هستند که زیرخط فقر زندگی می‌کنند. این مهاجران اغلب باید برای یافتن کار قانونی به برخی آژانس‌‌ها مبالغی بدهند. به دلیل شرایط سخت کار، پس از مدتی به این آژانس‌‌ها بدهکار و دچار عسرت اقتصادی می‌شوند. بنابراین، اگر فقری در امارات مشاهده می‌شود، این فقر فقط مربوط به مهاجران خارجی است نه شهروندان بومی امارات.

به‌‌هر روی، در دوران شیخ خلیفه، امارات از بهار عربی جست. اگرچه ترکش‌‌های بهار عربی تا بحرین رسید اما در امارات اثری از آن دیده نشد. برای شیخ، اقتصاد در وهله اول اهمیت بود. بنابراین، برای جلوگیری از رسوخ بهار عربی به این کشور دست به بازداشت و سرکوب کنشگران زد. اگر قرار بود بهار عربی به امارات برسد، دیگر از آن رشد اقتصادی خبری نبود. افزون بر این، شیخ خلیفه استفاده بهینه‌‌ای از سرمایه‌های نفتی به عمل می‌‌آورد. او از پول‌‌های به دست‌آمده نفتی برای ساخت و توسعه مراکز فرهنگی و دانشگاهی استفاده کرد از آن جمله است ساخت شعبه‌هایی از موزه لوور، پردیس‌‌های دانشگاهی دانشگاه نیویورک و سوربن.

ب) تحولات دوران شیخ خلیفه

 دردوران شیخ خلیفه برخی تحولات مهم روی داد که ذکر برخی از آنها خالی از لطف نیست:

در دوران شیخ خلیفه بزرگ‌ترین تحول در تاریخ امارات رخ داد و آن «معجزه اقتصادی» این کشور بود که باعث شد امارات از یک کشور حاشیه‌‌ای در سیاست جهانی به کشوری اثرگذار در روند تحولات منطقه‌‌ای و جهانی تبدیل شود. تولید ناخالص داخلی این کشور از ۵/ ۶ میلیارد درهم در سال ۱۹۷۲ به ۱۲/ ۲۹۳ میلیارد درهم در سال ۲۰۰۳ و ۱۵۴۵ میلیارد درهم در سال ۲۰۲۰ افزایش یافت. به‌‌این‌‌ترتیب، نرخ رشد امارات از زمان تولید این کشور سالانه ۱۳ درصد بود. از جمله اقدامات دیگر شیخ آموزش اماراتی‌‌ها بود. او معتقد بود: «آموزش تمام اماراتی‌‌های قابل، ضروری است به‌طوری‌‌که آنها بتوانند به نیروهای سازنده تبدیل شوند. این هدف اصلی کشور است.» از اقدامات دیگر شیخ می‌توان به ساخت شش هزار ساختمان مهم در این کشور اشاره کرد. همچنین باید افزود که هزاران واحد خانه به‌‌صورت رایگان برای شهروندان کشورش ساخت از جمله ساخت خانه رایگان برای ۱۵ هزار نفر در سال ۱۹۹۱. شیخ پس از حمله عراق به کویت به سراغ نوسازی ارتش کشورش رفت به‌طوری‌‌که برخی اعضای کنگره آمریکا اعلام کردند «امارات نیروی صلح و ثبات در منطقه است نه نیروی متجاوز.» به‌‌این‌‌ترتیب، تسلیحات آمریکایی روانه این کشور شد و باعث شد امارات از سال ۱۹۹۹ به‌‌تدریج وارد عملیات بین‌المللی هم بشود از جمله اعزام ۱۵۰۰ نیروی حافظ صلح به کوزوو، اعزام نیرو به افغانستان (در کنار آمریکا) در سال ۲۰۰۸.

 در حقیقت می‌توان گفت «سرریز» درآمدهای امارات صرف اقداماتی در آن‌‌سوی آب‌‌ها می‌شد. از این مورد هم می‌توان به مواردی اشاره کرد از جمله: کمک ۲۵۰ میلیون دلاری برای بازسازی افغانستان، برنامه‌های کمک‌‌رسانی به اقتصاد فلاکت‌‌زده پاکستان در قالب «برنامه کمک به دره سوات»، کمک به مصر در قالب برنامه‌‌ «مصر در بطن کارزار ماست» و الخ. شرایط اقتصادی و پیشرفت در حکمرانی در این کشور به‌‌جایی رسید که ملکه الیزابت دو بار از این کشور دیدن کرد. در دوران شیخ خلیفه نخستین رآکتور هسته‌‌ای امارات و نخستین رآکتور هسته‌‌ای جهان عرب هم ساخته شد. برخی ناظران روند توسعه این کشور را «اماراتیزاسیون» یا «بین‌المللی کردن» نامیدند یعنی باور شیخ خلیفه به آینده‌‌ای که رفاه مردم کشورش بسته به تجهیز اماراتی‌‌ها به ابزارهای علمی و فنی باشد نه وابستگی به سوخت‌‌های فسیلی. در دوران شیخ، اماراتی‌‌ها به «خود» و «هویت» خودشان پی بردند به‌‌گونه‌‌ای که شیخ خلیفه گفت: «هر اماراتی که هویتی نداشته باشد نه حالی دارد نه آینده‌‌ای.» در حقیقت، شیخ روح ناسیونالیسم را در کالبد اماراتی‌‌ها دمید به‌‌گونه‌‌ای که بیابان به قطب توسعه در منطقه‌‌ خاورمیانه تبدیل شد.

ج) محمد بن زاید: ماکیاولی یا موسولینی

محمد بن زاید بن سلطان آل نهیان سومین رئیس امارات متحده عربی و حاکم ابوظبی است. او از سوی تایم به عنوان یکی از ۱۰۰ شخصیت اثرگذار در سال ۲۰۱۹ معرفی شد. او سومین پسر زاید بن سلطان، نخستین رئیس امارات متحده عربی و حاکم ابوظبی است. او برادر ناتنی‌‌ خلیفه بن زاید آل نهیان است که چندی پیش درگذشت. او نیز همچون شیخ خلیفه از رهبران «نوساز» و «نوگرا»ی امارات است که ادامه‌‌دهنده راه شیخ خلیفه است. از او به عنوان یکی از مردان قدرتمند در واشنگتن و در خاورمیانه نام برده می‌شود. شیخ محمد همچنین ثروتمندترین مرد جهان هم هست. از نفوذ او در واشنگتن به عنوان نفوذی «افسانه‌‌ای» یاد می‌شود. نفوذ او در واشنگتن تا جایی است که «ریچارد. اِی.کلارک»، از مقام‌‌های ارشد وزارت خارجه آمریکا، قانون‌‌گذاران آمریکایی را قانع کرد که امارات «نیرویی برای صلح است و هرگز متجاوز نخواهد بود». (کلارک بعدها مشاور یکی از شرکت‌‌های اماراتی شد و یک اندیشکده تاسیس کرد که بودجه قابل‌‌توجهی بابت آن دریافت می‌کرد)‌.

اما دوران شیخ محمد هم دوران سکون و رخوت نبود. این تحصیل‌‌کرده «سندهرستِ» بریتانیا که از قضا خلبان هم هست و فردی «تیز‌ذهن» است در سال ۱۹۹۱ پدرش را متقاعد کرد که ۴ میلیارد دلار برای کمک به آمریکا در جنگ عراق به خزانه‌‌داری آمریکا واریز کند. از او به عنوان یکی از اثرگذارترین چهره‌های خارجی در واشنگتن یاد می‌شود. رویکرد اقتدارگرایانه‌‌ او همچون بسیاری از هم‌‌قطارانش رویکردی «از بالا به پایین» است که از آن به عنوان الگوی اقتدارگرایانه حکمرانی یاد می‌شود. «بروس ریدل»، محقق مرکز بروکینگز و از مقام‌‌های سابق وزارت خارجه آمریکا می‌گوید: «شیخ محمد فکر می‌کند ماکیاولی است اما بیشتر مانند موسولینی رفتار می‌کند.» رویکرد «موسولینی‌وارِ» او صدای برخی نمایندگان کنگره آمریکا را هم درآورده است. اگرچه در برهه‌ای برخی به ستایش او برخاسته بودند اما «رو خانا»، نماینده دموکرات از کالیفرنیا، بر این باور است که «امارات لکه ننگی بر وجدان جهان است چرا که از هر نوع هنجار پذیرفته‌‌شده در جهان مدرن تخطی می‌‌ورزد.» بااین‌‌حال، شیخ محمد چهره‌‌ای محبوب در کشورش و در میان برخی سران عرب در منطقه است. اگر او نبود شاید محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، هم نبود. نفوذ محمد بن زاید (MBZ) بود که باعث شد محمد بن سلمان (MBS) در نبرد جانشینی بر رقبا پیروز شود.
رویکرد شیخ محمد همچون شیخ خلیفه رویکردی اقتدارگرایانه و از بالا به پایین است. این رویکرد شاید مشابهت‌‌هایی با رویکرد چین داشته باشد؛ رویکردی که در آن اقتصاد با سیاست و کنشگری اجتماعی- مدنی معاوضه می‌شود به این معنا که اقتصاد داده می‌شود و در ازای آن سیاست و کنشگری آزاد گرفته می‌شود. درهرحال، او رنگ و لعابی از آزادی را در راستای بهبود وجهه کشورش به‌کار گرفته است از جمله دادن آزادی به زنان، دادن آزادی‌‌های دینی به مردم (در این کشور کلیساهای مسیحی و معابد بودایی مجاز به فعالیت هستند). شیخ محمد نگاهی «برون‌‌گرا» هم داشته است.

 او از تحولات منطقه‌‌ای غافل نبوده است. از فعالیت نظامی در یمن، لیبی، سومالی و مصر گرفته تا سوریه؛ از مدیریت روابط با عربستان در تحولات یمن گرفته تا مدیریت این رابطه در قضایای مربوط به تحریم قطر؛ از رابطه با همسایگان منطقه‌‌ای گرفته تا مغازله با اسرائیل. او با گروه‌های فرو‌ملی هم اصطکاک‌‌هایی داشته است: از اخوان‌المسلمین در مصر گرفته تا حزب‌‌الله لبنان. این «اسپارت کوچک» خاورمیانه نیم‌‌نگاهی هم به آفریقا داشته و از قاره سیاه غافل نبوده است. این کشور در آفریقا (به‌‌ویژه سومالی و جیبوتی) رقبایی مانند ترکیه و قطر دارد. بااین‌‌حال، شیخ محمد اگر در داخل «موسولینی مصلح» است اما در عرصه خارجی به «ماکیاول»ی می‌‌ماند که می‌‌داند چگونه از بحران‌‌ها بگریزد یا لااقل دامانش کمتر به گرد بحران‌‌ها آلوده شود.

منبع:

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3867681

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3868007

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3868343

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3868739

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3869015

https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3869375